گفت​و​گوی منتشر نشده با زنده‌یاد مهین شهابی

۱۳۸۹/۰۶/۰۶ | برچسب‌ها: | 0نظرات

http://t0.gstatic.com/images?q=tbn:42B0K-bYkCDgsM:http://www.pcparsi.com/uploaded/pc40f1bbf0e03ed1907962cc8262f4dd85_2tqpikcf43jhusv994dd.jpg&t=1

امیدوارم هنر این مملکت بزرگ اوضاع بهتری داشته باشد. امیدوارم شاهد این موضوع نباشیم که قشر تحصیلکرده و نخبه در حاشیه باشند و آدم​های کوچک تصمیم​گیرنده شوند...بدون تعارف، وضعیت کنونی چنگی به دل نمی​زند. وقتی بعد از این همه سال برای هنرت ارزشی قائل نیستند و هنر یک هنرمند را در حد کالای مصرفی در سوپرمارکت نازل می​کنند به خودم می​گویم همان بهتر که کار نکنم.
طیبه نهانی: شهابی که اول شهریور بعد از تحمل مدت​ها بیماری دارفانی را وداع گفت،​ از جمله هنرمندانی است که اطلاق واژه هنرمند مردمی به او بیراه نیست.
شاید نسل جدید به علت کم​کاری شهابی در سال​های اخیر کمتر با او و آثارش آشنایی داشته باشد، اما سال​های طولانی فعالیت این هنرمند در تلویزیون او را با بازی‌های روان و باورپذیرش محبوب خانواده‌ها ساخته بود. خاستگاه زنده‌یاد شهابی همچون بسیاری از هم نسلانش تئاتر بود، اما طبع​آزمایی او در عرصه​هایی همچون سینما و تلویزیون موجب محبوبیت او در میان خاص و عام شد.
سربال ​های تلویزیونی پرمخاطبی همچون «مثل آباد»، «آیینه»، «بازم مدرسه​ام دیر شد» حاصل سال​های پرکاری شهابی بعد از انقلاب بود. هنوز بسیاری شهابی را با لبخند مادرانه و بازی روان و بی​غل و غش در سریال «بازم مدرسه​ام دیر شد» به یاد می​آورد. به خصوص آنکه گاه و بیگاه در واکنش به شیرین کاری​های اکبر عبدی جوان صورت پرمهرش به لبخندی مادرانه منقش می​شد.
آذر ماه سال 86 فرصتی دست داد تا با شهابی گفت​وگویی انجام دهیم، اما امکان انتشار آن فراهم نشد تا روزهایی که نزدیک به یک هفته از آخرین وداع با این بازیگر سرشناس می​گذرد و این گفت‌وگو را در «خبرآنلاین» منتشر می‌کنیم.
---------------------
خانم شهابی! مدتی است کم کار هستید،​ این روزها چطور می گذرد؟ به گذشته​ها بسیار فکر می​کنم. به دوستان خوبی که سال​ها روی صحنه در کنارشان بودم و حالا خبری از آنها نیست. هنوز هم عاشق بازیگری هستم، وقتی کار می​کنم انگار زندگی برایم دلچسب است. اما بدون تعارف، وضعیت کنونی چنگی به دل نمی​زند. وقتی بعد از این همه سال برای هنرت ارزشی قائل نیستند و هنر یک هنرمند را در حد کالای مصرفی در سوپرمارکت نازل می​کنند به خودم می​گویم همان بهتر که کار نکنم.
این وضعیت را برای تئاتر هم قائل هستید؟جوانان خوب و تحصیل کرده​ای را می​بینم که در این عرصه با تلاش و انگیزه فعالیت می​کنند و به این هنر عشق می​ورزند، اما کوه مشکلات در برابر عشق و علاقه آنان خودنمایی می​کند. فکر می​کنم سینما و تلویزیون در شرایط فعلی امکانات بهتری را برای بازیگر فراهم می​کنند. البته تئاتر همیشه جایگاه خود را دارد. ای کاش مسئولان توجه بیشتری به این هنر داشته باشند.
این​ها شما را از بازیگری دلزده نمی​کند؟من عاشق بازیگری هستم. خاطرم هست سال​ها پیش، در دوران کودکی و نوجوانی به اتفاق اعضای خانواده​ام به سینمای میهن در نزدیکی چهارراه حسن​آباد می​رفتیم، هر فیلمی که می​دیدم تا مدت​ها ذهن مرا به خود مشغول می​کرد. خودم را به جای هنرپیشه​ها می​گذاشتم و با آنها همذات​پنداری می​کردم. بعدها که بزرگتر شدم و به دبیرستان رفتم کم​کم جذب تئاتر شدم . در دبیرستان تئاترهای هفتگی داشتیم و همان​جا بود که گمشده خود را یافتم.
خانواده با انتخاب شما مشکلی نداشت؟پدرم نظامی متعصبی بود. اما مادرم اهل هنر بود. به موسیقی علاقه داشت و نوازنده متبحری بود. او موسیقی را نزد استاد شهنازی آموخته بود و به زیبایی ساز می​زد. البته پدرم هم برخلاف سخت​گیری​هایش به موسیقی علاقه داشت و برای خود کلکسیونی از صفحات موسیقی دست و پا کرده بود، با این حال پس از ازدواج بود که راه تازه​ای برای من گشوده شد.
کار حرفه​ای را در تئاتر چگونه آغاز کردید؟کارهایی که در دبیرستان انجام دادم بیشتر در حکم دستگرمی بود. بعد از ازدواج به این دلیل که همسرم هنرمند بود، آهنگسازی می​کرد و دستی هم بر قلم داشت مرا تشویق کرد تئاتر را به طور جدی دنبال کنم. بعد از آنکه گروه اسکوئی​ها از خارج به کشور آمدند با راهنمایی​های همسرم به گروه آنان پیوستم .خدا رحمت کند خانم مهین اسکوئی را، از ایشان بسیار آموختم. بعد از مدتی کارم را در تئاتر آناهیتا آغاز کردم که بالای چهارراه یوسف​آباد بود.
خاطرم هست نخستین کار حرفه​ایم تئاتر «طبقه ششم» بود که بسیار مورد توجه قرار گرفت. خانم اسکوئی کارگردانی این نمایش بودند. به تدریج کارهای دیگری را روی صحنه بردیم. از جمله «غار سولومون» و «روباه​ها» که استقبال مردم را به دنبال داشت. یادم هست این کارها را در مناطق نفت​خیز هم بر صحنه بردیم. بعد از مدتی، کارم مورد توجه دکتر فروغ که آن زمان رئیس اداره تئاتر بود قرار گرفت. جذب اداره دراماتیک شدم. خوب به خاطر دارم که آن موقع پی اس​های تلویزیونی زنده اجرا می​شد. عصرچهارشنبه​ها تلویزیون می​رفتیم و به طور زنده برنامه اجرا می کردیم.
همان موقع در تئاتر سنگلج هم فعالیت داشتم و از مهرماه تا خرداد ماه به طور پیوسته نمایش روی صحنه می​بردیم. البته مدتی هم در «رادیوی عزیز» که همیشه رسانه​ای متعلق به همه مردم است حضور داشتم و برنامه​های جوانان و زن و زندگی را گویندگی می​کردم.
بعد از پیروزی انقلاب گویا از تئاتر فاصله گرفتید...قبول دارم که تاحدودی اینچنین بود. بعد از انقلاب خیلی به سمت سینما و به ویژه تلویزیون کشیده شدم. دوری از تئاتر اگرچه سخت بود اما این فرصت را به من داد تا در سریال​های خوب و پرمخاطبی حضور داشته باشم. بعد از انقلاب تئاتر ما با وقفه​ای مواجه شد که همین موضوع باعث شد خیلی از هنرمندان خوب تئاتری جذب سینما و تلویزیون شوند. ناملایماتی بود که از سلیقه​ها ناشی می​شد.
از این ناملایمات چقدر ضربه خوردید؟در طول زندگی هنری اجحاف زیادی در حقم شد و البته گاه تشویق هم شدم. یک سال قبل از پیروزی انقلاب به عنوان بهترین هنرپیشه سریال​های تلویزیونی انتخاب شدم و یک جام زرین به من دادند که پلاستیکی بود! بعد از انقلاب برای بازی در فیلم «دو نیمه سیب» کاندیدای بهترین بازیگر نقش دوم شدم.
قبل از انقلاب در سریال موفق و پر مخاطب «مرد اول» حضور یافتم و پس از انقلاب افتخار حضور در 36 قسمت از سریال «آیینه» نصیبم شد که محبت فوق​العاده مردم را برایم به همراه داشت. همیشه سعی داشتم در کارهایم تعادل را حفظ کنم به همین علت کمتر گرفتار ذهنیت​ها شدم.
درسال​های اخیر بسیاری از هنر مندان پیشکسوت از میان ما رفتند، فقدان کدامیک برای شما دشوارتر است؟ هنرمندان روح حساسی دارند و به علت همین حساسیت خیلی از آنان در برابر ناملایمات تاب نمی​آورند. امیدوارم مسئولان متوجه این موضوع باشند. در این سال​ها هر یک از  هنرمندان عزیز را که از دست دادیم به شدت متاثر شدم. اما فقدان جمیله شیخی خیلی مرا اذیت کرد. خانم شیخی هنرمندی مردمی بود و پایبندی عجیبی به روابط اجتماعی داشت.
وقتی به گذشته​ها می​نگرید از تلاش​های هنریتان راضی هستید؟تقریباً. وقتی محبت مردم را می​بینم، هنگام خرید یا تاکسی سوار شدن و خلاصه ظاهر شدن در سطح اجتماع، احساس می​کنم کارم بی​ثمر نبوده است.
بهترین آرزویی که به آن دست یافته​اید؟در جوانی آرزوهای زیادی داشتم. همیشه می​خواستم در طبیعت زندگی کنم. خدا قسمت کرد در این سال​های پیری جایی را در شمال کشور برای خودم دست و پا کردم و به درخت، سبزه و طبیعت پناه بردم. حالا در تنهایی​های خودم نقاشی می​کشم و این به من بسیار آرامش می​دهد.
آرزوی باقی مانده...به روزگاری نیفتم که سربار دیگران باشم. همیشه در نجواهای خود از خدای متعال خواسته​ام که تا سرپا هستم مرا ببرد. دیگر اینکه من داغ فرزند جوان دیده​ام، همینطور مرگ مادرم تاثیر عجیبی روی من داشت. دلم می​خواهد اگر قرار است دری گشوده شود و من دیدار کسی را طلب کنم؛ آنها باشند.
وحرف آخر...بسیاری از هنرمندان واقعی، وضع مالی خوبی ندارند. امیدوارم تهیه​کننده​ها وقتی می​خواهند قرارداد ببندند در وهله اول هنر یک هنرمند را مورد توجه قرار دهند. امیدوارم هنر این مملکت بزرگ اوضاع بهتری داشته باشد. امیدوارم شاهد این موضوع نباشیم که قشر تحصیلکرده و نخبه در حاشیه باشند و آدم​های کوچک تصمیم​گیرنده شوند و از همه مهمتر اینکه همیشه از خدا می​خواهم مرا مورد آمرزش خود قرار دهد.

0 نظرات:

ارسال یک نظر

مطالب قبلي